شعر ملمع آي گوزه‌ل «روابط عمومي» مسوولو...! شعر طنز حمید آرش آزاد

مين اتهام دا وورولسا منه، ائده رسن پاك

«گرم تو دوستي، از دشمنان ندارم باك»

عزيز «عمومي روابط اداره‌سي»! قورخمام

«هزار دشمنم ار مي كنند قصد هلاك»

بو انتقادچي لارا تكجه سن جواب وئر، چون

«اگر تو زهر دهي به، كه ديگري ترياك»!

مقام آتين بئله كي مين ميشيك قيليج ياغسا

«سپر كنم سرو دستت ندارم از فتراك»

سن انتقادلاري تكذيب ائده نده من ده خوشام

«وگرنه، هر دمم از هجر توست بيم هلاك»

سن اولماسان، مني روزنامه لر كير يخديرسا

«زمان زمان كنم از غم- چو گل- گريبان چاك»

سئويملي، جان قوهوموم سان، سن ايله من ديري يم

«بُوَد صبور دل اندر فراق تو؟ حاشاك»!

بو ژورناليست لره اوز وئرمه، فاكس ائله خبري

«به قدر بينش خود هر كسي كند ادراك»

بيرين ناشي يا طاماحكار گوره نده، تئز قوناق ائت

«كه بر رهِ تو نهد رويِ مسكنت بر خاك»!

«به چشم خلق، عزيز آن زمان شود «حافظ»

كي «آرش»ه اولا اوستاد، الي الابد حافظ

 

مى‏ترسم، چه كار كنم؟! شعر طنز حمید آرش آزاد

  عزيزان، من از اين عشق و از اين دلدار مى‏ترسم

 از آن زلفى كه پيچان گشته همچون مار، مى‏ترسم

 در اين لحظه هراسان هستم از ميزانِ مهريّه

 براى بعد هم، از مادرِ اين يار مى‏ترسم

 چو بابا، بنده هم عمرى ز مادر توسرى خوردم

 كنون از اين كه اين بانو شود «سالار» مى‏ترسم

 نه تنها از زن و مادر، كه در اين شهر پُر فتنه

 من از آب و هوا و از در و ديوار مى‏ترسم

 درونِ جوى هايش، موش‏هاى گربه خور ديدم

 از اين رو، از خيابان‏ها و از بلوار مى‏ترسم

 چو دزد گردنه، كردند لختم صد هزاران بار

 از اين كه پا گذارم باز در بازار، مى‏ترسم

 «دراكولا» نديدم من به «سيما»، يا «فرانكشتين»

 ولى بدتر از اين هر دو، من از تكرار مى‏ترسم

 يقين دارم كه مسؤولان، گلِ بى‏خار مى‏باشند!

 ز روى تجربه - ليك - از گلِ بى‏خار مى‏ترسم

 رئيسم مى‏نوازد، ليك خوش مى‏گفت، «م. امّيد»:

 «من اينجا از نوازش نيز چون آزار، مى‏ترسم»!

 خيابان هاىِ شهرم چاله‏ها دارد چو چاهِ ويل

 چو «پيكان» دارم، از اين راهِ ناهموار مى‏ترسم

 بُريدم آستين هاىِ كُت و پيراهن خود را

 بزرگان گفته‏اند! از دستِ استكبار مى‏ترسم

 ز ديوانه نديدم جز صداقت، سادگى، لبخند

 من از رنگ و رياىِ عاقل و هشيار مى‏ترسم

 بزرگى وعده داده، كار، دستم مى‏دهد آخر

 چو «آرش»، بنده هم از آخرِ اين كار مى‏ترسم

 

چه آرزوها كه ندارم! شعر طنز حمید  آرش آزاد

  «روزها فكر من اين است و همه شب سخنم»

 كه بر اين مردم بيچاره كلك‏ها بزنم

 بهر يك پارچه بازار به آتش بكشم

 از پى ساعت خوبى، مچ دستى شكنم

 تا كه محفوظ شود پول و مقامم دايم

 پوست از كلّه‏ى هر شخص مخالف بكنم

 عنكبوتى شوم از بهرِ شكار ثروت

 هر كجا خواست دلم، تار فراوان بتنم

 به پسر جان دو - سه تا پست كليدى بخشم

 ده مديريت خوب هم به داداش جان زنم

 با هلى‏كوپتر شخصى بروم بر سر كار

 نشود خسته در اين بنز دگر جان و تنم

 هر چه را خواست دلم وارد و صادر بكنم

 تا مرفّه بشود مردم خوب وطنم!

 دايماً با جت دربست و به خرج ملّت

 به سوئيس و به كارائيب و ژاپن سر بزنم

 كفشم از رُم برسد، پالتو شيك از پاريس

 آيد از لندن شلوار و كت و پيرهنم

 همه‏ى اهل جهان عبد و عبيدم بشوند

 تا كه گويم به همه سرور و سالار منم

 اين وسط «آرش»! اگر خواست فضولى بكند

 قلم و دفتر او نيز به آتش فكنم

چه مى‏خواهى، عزيزِ دلم؟! شعر طنز حمید آرش آزاد

بگو اى نازنين جانان! تو از اين جان چه مى‏خواهى؟

 چو بينى خانه‏ات ويران شد، از دالان چه مى‏خواهى؟

 برايت بنگ و افيون و حشيش و چرس آورده

 دگر سوقاتى از آواره‏ىِ افغان چه مى‏خواهى؟

 خودت رو داده‏اى و حال، آزادانه مى‏گردد

 به غير از گشتنِ تاقچه، تو از مهمان چه مى‏خواهى؟

 براىِ توست دانشگاهِ آزاد و پيامِ نور

 بفرما، مدرك‏ات آماده است، الان چه مى‏خواهى؟

 گرفتم نسلِ سوم هستى و آينده سازى، خوب!

 جز اين القاب، تو از جانِ مسؤولان چه مى‏خواهى؟

 برايت مى‏دهند هر هفته يك سريالِ تكرارى

 تشكر كن، بگو: «مرسى»! به غير از آن چه مى‏خواهى؟

 تماشا كن تو كارتون‏هاىِ مصر و چاد و ليبى را

 بگو حالا ز صربستان و از يونان چه مى‏خواهى؟

 بفرما اين «لوكِ خوش شانس»، اين هم «سند بادِ» تو

 شد «اوقاتِ فراغت» پُر، دگر اى جان! چه مى‏خواهى؟

 چو مسؤولان برايت كرده‏اند آماده اين‏ها را

 براى هفت پشتت كافى است، اوغلان! چه مى‏خواهى؟

 تمامِ اين سمينار و همايش‏ها براىِ توست

 چو زحمت مى‏كشند آن‏ها، تو از ايشان‏چه‏مى‏خواهى؟

 ز صبحِ زود تا شب، بر سرت هى وعده مى‏بارد

 مگربس‏نيست اين‏رحمت؟ پس‏ازباران‏چه‏مى‏خواهى؟

 ببين در خوابِ نازت «پنبه دانه» هر چه مى‏خواهى

 به بيدارى نبينى گر تو قرصى نان، چه مى‏خواهى؟

 اگر امكانِ چاپِ شعرهايت نيست «آرش» خان!

 خودت آماده كن در خانه يك ديوان، چه مى‏خواهى؟