بخت اگر ياري كند، ما هم به ثروت مي‌رسيم

مي‌شويم آزاد از شدّت، به راحت مي‌رسيم

با برنج و گندم و ماش و نخودِ خارجي

ما به مرزِ خودكفايي در زراعت مي‌رسيم

مي‌كنيم مونتاژ پيكان و پرايد و بنز را

عنقريباً از كشاورزي به صنعت (!) مي‌رسيم

چون شتابِ ما زياد است از برايِ پيشرفت (!)

زين جهت، كمتر به اوقاتِ فراغت مي‌رسيم

گر سيمنار و سخنراني شود زين بيشتر

زودتر تا آن سويِ مرزِ سعادت مي‌رسيم

با هنرهاي فزون از حدّ سيما و صدا

زود در سرتاسرِ گيتي به شهرت مي‌رسيم

گفت با مخلص بزرگي: در تمامِ زندگي

گر كني از من اطاعت، ما به وحدت مي‌رسيم

گر به نفعِ سروران از حق خود كرديم عدول

آن زمان، با اذنِ ايشان، بر عدالت مي‌رسيم

سينه و ران مالِ ايشان، بال و گردن سهمِ ما

اين چنين در مرغ خوردن بر شراكت مي‌رسيم

دل قوي‌دار، اي پسر! امروز و فردا گر نشد

ما به حقِّ خويش در روزِ قيامت مي‌رسيم