به مناسبت يكصدمين سال تأسيس شهرداري در تبريز شهر تبريز است و…!؟ حمید آرش آزاد
«شهر تبريز است و جان قربانِ جانان ميكند
سُرمهيِ چشم از غبارِ پاي مهمان ميكند»
«شهريار» اين بيت را خوش گفته، اما شهر ما
هم به «جانان»، هم به «مهمان» دود احسان ميكند
چون هوا از دود و گرد و خاك بس آلود است
خاطرِ جانان و مهمان را پريشان ميكند
بود «شهر اوّلينها» يك زمان تبريز ما
حال از آخر شده اوّل، چه جبران ميكند؟!
روزگاري نامِ اينجا بود «شهر باغها»
حال خود را شهر ميلگرد و سيمان ميكند
چند ميليون موشِ چاق و چلّه در «ميدان چايي»
سالِ «حوت» و غيره را هم سالِ «سيچقان» ميكند
چون زبانِ خوبِ سيما و صدا «فاعركي» است
اين «لسان» ببينندگان را سخت حيران ميكند
قطع و وصلِ برقِ ما، هر روز چندين مورد است
در حقيقت، برق، كار بندِ تنبان ميكند
شهرِ تبريز است، شهرِ چالههاي بيشمار
چالههايي كه «تريلي» را هراسان ميكند
برف ميبارد در آن تا آخر ارديبهشت
هرچه گردشگر به شهر آيد، پشيمان ميكند
كارِ ساختِ «مترو» همچون لاكپشتي بيشتاب
با درنگ و حوصله، خوابِ فراوان ميكند
«سازمان پاركها» هر جا درختي قطع كرد
يك كمي گل يا چمن آنجا نمايان ميكند
چون فلان مسئول، خيلي عاشقِ نوسازي است!
هرچه آثار قديمي ديد، ويران ميكند
زيرِ «گؤي مسجد» تو گويي ميزند چاه عميق
«ارك» را محكوم بر تبعيد و زندان ميكند
بس كه فعال است در تبريز ما «شوراي شهر»
هفتهاي يك شهردار تازه اعلان ميكند
شهرداري در خياباني اگر يك چاه كند
زود با احداث تلّ و تپّه جبران ميكند
ساعتش بالاي برج و كارمندش در اتاق
سخت در خوابند، اينها را كه ميزان ميكند؟!
آفرين بر شهردارِ كاردانِ شهر ما
دردهاي شهر را با «وعده» درمان ميكند
با سخاوت ميدهد هر روز يك ميليون شعار
با سخنراني، هزاران مشكل، آسان ميكند
شُكر حق را، شهرداري عاقبت صدساله شد
ليك، با اين پيرياش، كارِ صغيران ميكند
زادروزش چون كه نزديك است، كيكي ميخرد
رويِ آن، صد شمعِ رنگي را فروزان ميكند
تويِ جشن، از مردم اين شهر ميگيرد كادو
چون گرفت اسباببازي، چهره خندان ميكند
يك كمي ميرقصد و يك ذرّه ميخواند سرود
كارِ طاووس و شباهنگِ غزلخوان ميكند
تاكنون گر شهروندان را بسي رقصانده است
حال، تويِ كارهايش گربه رقصان ميكند
شاعر مداح را هم، لوح و سكّه ميدهند
او هم، از روي صداقت(!) وصف جانان ميكند
طنزپردازي چو «آرش» نيست دعوت، چون كه او
عُمر صرفِ انتقاد و هرز و هذيان ميكند!