از روى دست سهراب سپهرى برايم سوقاتى بياوريد! شعر طنز حمید آرش آزاد
«به سراغِ من اگر مىآييد»
«نرم و آهسته بياييد»
مبادا متوجّه بشوند!
توىِ يك ساك و يا نايلونِ مشكى،
لطفاً:
كمى «آزادىِ انديشه» بريزيد،
و مقدارى از آزادىِ گفتار و قلم،
يك كمى هم اگر «آزادىِ مطبوعات» هست،
- و صد البتّه بدونِ سانسور
همه را با هم، قاطى بكنيد،
و بياريد براىِ مخلص!
×××
«به سراغ من اگر مىآييد»
«انتخابات» بسى نزديك است،
پس نگوييد: «نظارت»، همه «استصوابى»ست.
برگِ رأيى به من آريد كه اين بنده، خودم
نامِ هر نامزدى را كه دلم خواست،
در آن بنويسم،
نه از آنها كه بزرگان بگزينند و سپس
الكى من هم رأيى بدهم!
×××
«به سراغِ من اگر مىآييد»
يك كمى «كشك» بياريد و بگوييد به من:
اين «حقوقِ بشر» است!
و كمى «پشم» كه نامش باشد:
حقِّ قانونى و آزادىِ فكر و غيره!
بگذاريد در اين كشور پُر شعر و شعار،
بنده هم دلخوشىام اين باشد،
كه خودم را بزنم گول و بگويم همه جا:
آى... انسانها...، ما هم بشريم!