خاطرات حمید آرش آزاد،مدير روزنامه و انتخابات؟
بعد از اخراج از آموزش و پرورش، به هر جايي كه براي تقاضاي شغل مراجعه ميكردم، در همان ديدار اول، در مورد همهي سوابق خودم با كارفرما و مدير مربوطه صحبت ميكردم تا جايي براي حرف بعدي نماند و نگويند كه نفوذي، فرصتطلب، دروغگو و... هستم.
در اين مورد براي مدير روزنامه هم توضيحات كامل و كافي داده بودم. نتيجهاش هم اين شده بود كه او از يك طرف خيلي مرا كنترل ميكرد كه دسته گلي به آب ندهم و از طرف ديگر، ميدانست كه من در مسايل سياسي آشنايي بيشتري دارم و ميتوانم برايش تا حدودي مفيد واقع بشوم.
آن روزها، كشور در شرايطي قرار داشت كه آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس مجلس شوراي اسلامي بود و مجلس هم قانون مربوط به اختيارات رئيس جمهور را بررسي ميكرد.
مدير روزنامه به اتاق كار من آمد و بعد از كمي مقدمهچيني، گفت كه بهتر است سلسله مقالاتي در مورد آقاي ميرحسين موسوي ـ نخستوزير آن سالها ـ بنويسم و به طور غيرمستقيم در مورد او تبليغ بكنيم. چون احتمال زياد دارد كه اين شخصيت سياسي، به عنوان رئيس جمهور انتخاب بشود.
از او در مورد تفاوتهاي ميرحسين موسوي و هاشمي رفسنجاني سؤال كردم.
در جوابم گفت كه هر دو نفر برايش محترم و بزرگوار و خوب هستند، ولي بنابه دلايل عيني فراوان، او طرفدار آقاي موسوي است و ترتيبي خواهد داد كه روزنامه در انتخابات آيندهي رياست جمهوري، طرف او را بگيرد.
فكري كردم و گفتم: «ولي به عقيدهي من، از حالا تا آيندهاي نه چندان معلوم، سرنوشت قوهي مقننه و كشور به دست هاشمي رفسنجاني ميافتد. چون با اين همه دفاعهاي جانانهاي كه از افزايش اقتدار و اختيارات رئيس جمهوري ميكند، معلوم ميشد كه خودش ميخواهد رئيس جمهور بشود. در ضمن، ظاهراً پست نخستوزيري را هم ميخواهند حذف بكنند. پس جايي براي ميرحسين موسوي نميماند.»
فرداي آن روز، عكس نسبتاً بزرگي از هاشمي رفسنجاني را در صفحهي اول روزنامه مشاهده كردم كه در كنار خبرهاي مربوط به مجلس شوراي اسلامي چاپ شده بود.
بعد از آن، براي چندين روز، خبرهاي در ارتباط با مجلس جاهاي مهم و عمدهاي از روزنامه را پر ميكرد و عكسهاي گوناگوني از آقاي رفسنجاني هم به چاپ ميرسيد.
بالاخره يك روز كه در مورد اين افراط پرسيدم، مدير روزنامه جواب داد: «افراط نيست آقا! من از چندين سال پيش رفسنجانيچي بوده و هستم و ميدانم چه كسي واقعاً براي اين كشور و ملت دلسوزي ميكند.»