اوزوم گولر منيم، اي برق! چوخلو اوللام شاد

«اگر زكوي تو بويي به من رساند باد»

گيريب بير آن ائوه، گورسم كي يخچال ايشله ييري

«به مژده جان و جهان را به باد خواهم داد»

اوزون گورونمه دين، آنجاق گلير مرتب «قبض»

«نه ياد مي كني از ما، نه مي روي از ياد»

اوگون كي، پيي سوزو، شمعي آتيب، سني توتدوم

«دگر جهان در شادي به روي من نگشاد»

ائده نده سن نَوَسان، پارتلايير چيراق، يخچال

«هواي زلف توام عمر مي دهد بر باد»

بيزيم محله يه گلمه، سنه نظر دگه جك

«غباري از من خاكي به دامنت مرساد»!

نه نفت وار، نه ده گاز، ال اوزه نمكه ريك سن دن

«ز دوست دست نداريم، هر چه بادا باد»

بئزيكديريب، بيزي يوردون، ولي نه ائتمك اولور؟

«كه جان زمحنت شيرين كجا بَرَد فرهاد»؟

«ز دست عشق تو «حافظ» نمي برد جان را»

براي قبضِ تو «آرش» فروخت تتبان را!