آرش، شاعر آزادانديش
كريم صادري «عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي»
هر هفته روزهاي سهشنبه، چشمم به در ميماند كه پستچي بيايد و «پيام روز» مرا بياورد. به محض دريافت روزنامه، نخست صحفهي دوم را باز ميكنم تا از اشعار استاد «آرشآزاد» خوانده، كيفور بشوم. آنچه شعر او را در نظر بنده، اين مايه ارزشمند و دوست داشتني ميكند قدرت بيان، انسجام ابيات، سلامت و رواني كلام، ظرافت و نكتهسنجي، نظيرهگوييهاي بديع و لطيفهپردازيهاي تازه ميباشد.
شعر او بيانگر دردهاي جامعهي امروز ما و ترجمان رنجهاي كارگران ستمديده، كارمندان زير خط فقر، هنرمندان، دانشجويان و روشنفكران است:
شعريمين هر بيري بير پيغام اولوب انسان اوچون
قانان انسان نهقدهر وارسا، پياميم قالاجاق
نوك شمشير قلم او همواره به سوي ستمگران، غارتگران بيتالمال، زورگويان، محتكران، رباخواران (مخصوصاً بانكهايي كه به مستضعفين(!) با درصدهاي بالا وام ميدهند.)، تجملگرايان، تفرقهافكنان و... ميباشد و مهمترين آرزوي او آگاهي دادن به آحاد جامعه است، حتي اگر اين آگاهي با نسبت دادن تمامي بديها و پلشتيها به خود محقق بشود كه اين امر را در اغلب بيتهاي تخلص او به وضوح ميبينم:
جانين «آرش» اوخا وئرميش، وئريرم من شعره
اوچاجاق گؤيلره جان، دونيادا ناميم قالاجاق
«آرش» شاعري ظريف و نكتهياب است و اين ظرافت طبع به هيچ وجه قلم او را افسارگسيخته نگردانده است. مثلاً در بيت:
اوز وئرمك همان تاقچالاري گزمهيه باشلار
بيربئيله قوناقلار بيزه هاردان گئنه گلدي
يا در بيت:
قوجا آغ ساققالا ايپ باغلاماغي چوخ سئوهريك
چونكي، واجبدير اولا هر بؤيوگه حؤرمتيميز
با وجود تركيبات شبه هزل «تاقچالاري گزمه» و «ايپ باغلاما» هيچ گونه ركاكت لفظ ديده نميشود و اين همان نكتهاي است كه شعر او را از هزل كاملاً متمايز ميكند. البته منظور بنده از هزل، معني امروزي آن مراد است. هر چند كه مؤلف محترم تذكرهي دولتشاه سمرقندي در قرن نهم از عبيد زاكاني به عنوان شاعري هزال ياد ميكند، امروزه اين لفظ مناسب شاعران آزادانديش و روشنگري چون آرشآزاد نميباشد و همان لفظ «طنز» كه تقريباً معادل «ساتيره» يا شعر «ساتيريك» فرنگي است برازندهي شعرهاي اوست كه در واقع شاخهاي از ادبيات انتقادي ميباشد.
استاد آرشآزاد براي بيان عقايد و انديشههاي خود قالب و زبان خاصي نميشناسد و آنها را به هر نحو ممكن و زيبا و امروزين بيان ميكند و اين امر نشانگر تسلط او به زبان و ادبيات تركي، فارسي و عربي است:
بو ايل قار آلتدادا قالسا بيزيم بو عيدسعيد
«رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد»
ائوين كرايهسيني گؤرمور آيليغيم، دئيريم:
«وظيفه گر برسد مصرفش گل است و نبيد»
***
«همه ميپرسند
چيست در زمزمهي مبهم آب»
چيست در داخل يخچال تهي
چيست در سيم كج داخل لامپ خاموش
چيست در برفك تكراري اين دهاينچي
چيست در غيره و ذلك، اخوي؟
« كه تو چندين ساعت
مات و مبهوت به آن مينگري»
خاطر آزردهي آرشآزاد از اوضاع آشفتهي زمانه او را بر آن داشته تا فساد و وارونگي ارزشها در قشرهاي گوناگون جامعه را برملا سازد و به ظاهر خندهآور و مسخره، ولي در پشت آن پيام خيرخواهانه و اصلاحطلبانهاي پنهان است كه روشنبينان آنها را آشكارا درمييابند. ايشان در ترسيم وضع پريشان جامعه از نظر فرهنگي، اخلاقي، اقتصادي و سياسي چنان استادانه قلم ميزنند كه اگر در سالهاي آتي فردي بخواهد وضع معيشت مردم اين عصر را مطالعه كند، شعر ايشان يكي از بهترين آثار قابل مطالعه است:
غيرانتفاعي مدرسهيه يازدير اوْغلونو
اوْندا دوشونكي تحصيل اولوب رايگان نهدير؟
بير بوْشقا بنزين آلسا يادا تكجه بير گالون
اسفنديار اوْ حالدا بيلر پهلوان نهدير؟
شعر او گاهي به قدري به زبان مردم نزديك ميشود كه به راستي ميتوان گفت شعر او زبان حال مردم روزگار ماست:
قاش- قاباغ سالاّما آرواد! نه گوناه صاحبييم
ائتميشم تكجه سنه چوْخلو اذيت اوْتوز ايل
***
ظرفها ناشسته مانده، ظرفشويي هم كثيف
پختهام يك نيمرو، حالا سراپا روغنم
البته بايد توجه داشت كه زبان مردم كوچه و بازار فاقد انسجام لازم است، اما انسجامي كه در زبان استاد آرشآزاد ديده ميشود حاكي از نظم منطقي است كه در تفكر و انديشهي او وجود دارد.
ويژگي ديگري كه به شعر او اهميت و اعتباري خاص ميبخشد، صميميت زباني و سادگي بيان اوست كه برخي مواقع تا مرز محاورهي عادي خودماني ميگردد، همراه محتوا و مضموني كه از عمق وجود مردم مايه گرفته و نظر همه را به خود جلب كرده است:
هم جوانلار مسكن ايستير، هم اوشاقلار مدرسه
يارديم ايستير بندهدن دولتله ملت نيئلهييم؟
اين صميميت وقتي با آزادانديشي و صداقت كلام سرايندهي آن تؤام ميشود در جان و دل خواننده مينشيند و بر گويندهي آن از خداوند تبارك و تعالي آرزوي سلامتي ميكند تا اهل دنيا يكصد سال ديگر دچار دردسر نشوند:
ملت اؤلو بازدير بونو ياخشي بيلريك بيز
عالم دوشهجك دردسره بندهكي گئتديم