یاران موافق همه از دست شدند
وقتی با آن پاهای نحیف و قدم های لرزان آمد، وقتی نشست و باز به رسم قدیم با آن
صدای خسته شعر خواند و لبخند را به روزهای خسته مان هدیه داد، گویی نور امید به
دلهای پر از گلایه مان تابید.انگار دری به روی روشنایی گشوده شد و گفتم عاقبت آمد هر
چند شکسته و خسته.
چه می دانستم که این زندگی بازیش گرفته؟ چه می دانستم سر شوخی با چشمان
منتظر ما دارد؟ چه می دانستم شیرین ترین ها را با تلخ ترین شیوه می گیرد؟ چه
می دانستم دیگر نمی آید؟
چه می دانستم که باز هم باید زیر لب در میان بغض و حسرت بخوانیم:
یاران موافق همه از دست شدند در پای اجل یکان یکان پست شدند

این شاید سوگنامه طنز نویس بزرگ ایران استاد حمید آرش آزاد باشد اما همه می دانیم که هیچ
جمله ای و هیچ واژه ای نمی تواند به درستی بگوید که حجم نبودنش چقدر بزرگ است.روحش
قرین رحمت
وبلاگ پری اشتری